قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2027
تاريخ الفي ( فارسى )
باشد ، اكثر امرا به اين معنى راضى نبودند ، امّا [ 240 الف ] چون سلطان در اين معنى به نفس نفيس خود مجّد « 1 » بود ناچار دو كوچ در پى ايشان رفت . شب سيّم در بيابان برفى عظيم و سرمايى سخت به هم رسيد و از جهت سلطان محمود بارگاه [ ى ] برپاى داشتند و منقلهاى بسيار در آنجا حاضر ساختند ، چنانچه اكثر اهل مجلس مىخواستند جامههاى زمستانى را بيرون كنند . در اين وقت ، دلخك « 2 » از در درآمد . سلطان محمود از روى مطايبه روى به دلخك آورده گفت : اى دلخك ، بيرون رو و سرما را بگوى كه اين همه جان كندن تو چيست ؟ ما اينجا از گرما نزديك است كه جامهها را از بدن بيرون كنيم . دلخك فى الحال به حكم سلطان بيرون آمد و پيغام او را به سرما رسانيد و به اندرون درآمده زمين ادب بوسيده از زبان سرما به عرض رسانيد كه : اگرچه ما را قدرت و ياراى آن نيست كه دست به دامن حضرت سلطان و مقرّبان درگاه ايشان رسانيم ، امّا امشب قولوقچيان و شاگرد پيشه را آنچنان ادب مىكنيم كه اگر فردا حضرت سلطان و مقرّبان ايشان تيمار مراكب خود را خود مىكرده باشند از ما غبارى به خاطر شريف ايشان راه نيابد . چون سلطان از دلخك اين كلمات شنيد ، اگرچه ظاهرا به مطايبه حمل نموده به خنده و انبساط گذرانيد ، امّا در باطن از آن عزيمت پشيمان شده قرار به مراجعت داد . اتّفاقا ، در همين شب از جانب هندوستان خبر رسيد كه زاب شاه كه يكى از اولاد ملوك هند بود و سلطان محمود او را تربيت فرموده به نيابت خود در آن ولايت گذاشته بود ، طريقت تمرّد و عصيان پيش گرفته عمّال سلطانى را بيرون كرده « 3 » . بنابراين ، على الصّباح سلطان محمود عنان عزيمت به جانب ديار هند منعطف داشته كوچ بر كوچ متوجّه آن صوب شد .
--> ( 1 ) . ق : به جدّ . ( 2 ) . دلخك : تلفظ عاميانهء دلقك است . ( 3 ) . گرديزى ماجراى عصيان را اينگونه مىنويسد : « . . . خبر رسيد كه شوكپال نبسهء شاه - كه به نيشابور به دست ابو على سيمجورى اسير افتاده بود و مسلمان شده - اندرين وقت مرتد شد . پس امير محمود ، رحمة اللّه ، بر وى تاختن آورد ، و او را بگرفت اندر كوههاى كشنور . . . » ؛ - زين الأخبار ، ص 179 .